کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟ |
تصمیم گرفتم دیگه وبلاگمو حذف کنم به چند دلیل که یکیش از همه مهمتره![]()
نمی دونم از چی بگم اولا که از همتون ممنونم که تو این دو سال و نیم منو تحمل کردید و از همتون می خوام منو حلال کنید و اگه از دستم نا راحت شدین ببخشین![]()
کاش دنیای ما بهتر بود کاش آدماش بهتر بودن کاش ما اینقد تو زندگی به خودمون سخت نگیریم
زندگی خودش سخته اگه ما آدما هم بیایم سختش کنیم اگه بیایم فقط واسه همدیگه دردسر درست کنیم نمیشه
اما اگه بیایم نیم ساعت وقت اذان آسمونو نگا کنیم و حظور خدا رو حس کنیم و با دل پاک زندگی کنیم دنیا هم بهتر میشه
اگه بیایم خدا را همیشه ناظر به کارامون بگیریم خیلی بهتر میشه
اگه هرکاری که میکنیم خدا را کنار خودمون ببینیم خیلی زندگی قشنگ تر میشه
اگه درک کنیم هر اندازه که ما از بدی گریزونیم دیگران هم گریزونن اونوقت دیگه دلمون نمیاد به همدیگه بدی کنیم
میدونین بزرگترین مشکل مردم این دوره اینه که تو مادیات غرق شدیم اینقدر سرگرم کارای پوچ روزانمونیم که معنی و مفهوم زندگیمونو یادمون میره
احساسات پاکمون یادمون میره و اگه دیر به خودمون بیایم شاید دیگه نتونیم هیچیو احساس کنیم
انسانیتو احساس کنیم حس همدردیو داشته باشیم و شرمنده به درگاه خدا میریم
از کجا معلوم که یک ساعت بیشر از زندگیمون باقی نباشه چرا فکر میکنیم مرگای یه دفعه ای مال دیگرانه؟
فقط کاقیه خدا رو حس کنیم اون همیشه پیدای پنهان را حس کنیم
مرسی از شما که مطلب آخرمو خوندید تو مرداد این وبلاگ هم بسته میشه
آخر سر هم میگم این وبلاگ واسه دلم خودم ساختمو و واسه دل هستیم میبندمش
هستی من وجود من تقدیم به تو![]()
![]()
![]()
![]()
خدانگهدار همتون![]()
![]()
آقای ؟؟؟؟؟ نظراتو بخون
تازه ازمن خواهش (
)کرده به آیدیش جوابامو بگم
باید بگم جواب ابلهان خاموشیست وافعا با اون قیافه میمونت چه حور روت شد از فیافه من صحبت کنی چیزی که عیان است چه حاجت به نقض گر گرفته ای مثل توه.همینا بس واست سکته رو زدی امشب بیچاره.
همین روزا منتظر عاقبتت باش هرچند به اندازه کافی بدبخت هستی که دلم واست میسوزه
رو شما میشه یه اسم گذاشت غقده ای بدبخت حسرت کشیده
راستی یه سوال:نگفتی چرا گر گرفتی؟!!!جدی پرسیدم.
میگن اگه سگو محل بزاری بیشتر پاچتو میگیره پس منم بیمحلتون میکنم
از دوستای عزیزم که این مطلبارو میبینن معذرت می خوام
حواستم فقط یه اولتیماتوم داده باشم
اینم بگم تا چند وقت دیگه وبلاگمو می بندم البته نه به خاطر آدمای ندید بدید(حیوان های ندید بدید)به یه دلیل که بعدا میگم.
با عبور هر ستاره
روح سبز تو رو دیدم...
یک عمر صبور...
قانون تو تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق
و عشق ارمغان دلتنگیست
و این سرنوشت سادگیست
چه قانون عجیبی!
چه ارمغان نجیبی!
و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره زندگی را
با دستهای خود
راهی آسمون پر ستاره امید کنی
و خود در تنهایی و سکوت
با چشمهای خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی
و خاموش و بیصدا
به شادی ستاره های از تو گشته جدا
دل خوش کنی
و باز هم تو بمانیو تنهایی و دوری
و باز هم تو بمانیو یک عمر صبوری
دیر رسیدیم مثل همیشه
خوشبختی تمام شده بود وسهم ما را
به دیگران دادند......
يک روز
شايد ،يک روز
که آفتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش مي کند
در يک غريو تندر باراني
در يک نسيم نوازشگر بهاري
يک روز
شايد همراه پرواز پرستوي عاشق
واژه لبخند ، به سرزمين سوخته من باز گردد
اميد ، کوبه در را بفشارد
و سپيدي جاي تمام اين سياهي ها را پر کند
آن روز بر مردگان هم سياه نخواهم پوشيد
حتي بر عزيزترينشان...
ماسه ها فرود نمی آید به این آسمان هیچ صدایی نمی رسد بس که گر گرفته " خاکستری و دور است . کدام موج را می خواهی روی موج دیگر بچینی تا به آسمان برسی ؟ موج ها در هم می ریزند و می بینی همان جا هستی که بودی...
نا گفته ها بسیار است از چه بگویم ؟ نازنین
در فراسوی زمان قلمم بشکسته است
همچو قلب تنهایت
در ورای فراسوی نگاهت
پرده ها افتاده است
همچو راز نهانت در سینه
همزمان با طلوع صبح
که سپیده از مشرق کوچ می کند
به مقصد نا کجا بار سفر می بندم
شاید به بینهایت بروم
آخر در بینهایت همه حتی خطوط موازی هم به هم می رسند
چه رسد به من و تو ...

کاش میشد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|