تبليغاتX
خوب..... بد..... زشت
 
کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟
 
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم
بیا تا بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 3:16  توسط سیما  | 
 

 

۱ ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند)


۲ ـ عشق از ديد دختر .. : آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم . ( جمله ي عاشقانه : ندارد)

۳ ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم(

۴ ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

۵ ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي(

۶ ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ... ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم)

۷ ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست ... (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاري..)

۸ ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديدکي)عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم رستورانسالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري (جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم

۹ ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه : عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم ، تو واسم همه ي دنيا هستي ... ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )

۱۰ ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم ( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )

۱۱ـ عشق از ديد يك راننده : راديات ( رادياتور) عشق من از برايت جوش آمده ، باور نداري بر آمپرم بنگر (با لهجه ي شوفري بخوانيد) ( جمله ي عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ)

۱۲ ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ... (جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )

۱۳ ـ به دليل نحسي از نوشتن معذورم ( حتي شما دوست عزيز )

۱۴ ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ... جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره(

۱۵ ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك ( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب(

16 ـ عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نونو آب ميشه ... حالا بگو ببينم پدرش چيكارست ؟ ( جمله ي عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج كن (

17ـ عشق از ديد ما ميم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ، عشق واسه بعد ، مگه تو امسال فلان نداري ،عشق واسه بعد ( جمله ي عاشقانه : جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده (

18ـ عشق از ديد شما : ( به من چه(…

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 18:7  توسط سیما  | 

سلام!
ببين خدا جون! اين ایمیلو برات زدم که بهت بگم پاشو يه توک پا بيا اينورا کارت دارم.
بابا يه کم هم با فقير فقرا بپر!
در خانه ما رونق اگر نيست صفا هست خدا جون!
ميدونی اگه الان اينجا بودی چيکار ميکردم؟
اول يه عالمه سرت داد ميزدم بعدشم میپريدم تو بغلت!
آخه اينه رسمش؟!
ميدونم! ميدونم خيلی سعی کردی که من نفهمم! اما من تيزتر از اينام!
خر که نيستم که! فهميدم خودم !
چرا به pm هام جواب نميدی؟! نکنه تو هم ignore کردی منو؟
من ايگنور شده ی روزگارم! توام منو ايگنور کن! هيچ خيالی نيست!
حتما بايد Buzz بهت بدم تا جوابمو بدی؟
بابا کوتاه بيا توروخدا!
جواب پی ام هامو که نميدی، حداقل گاهی اوقات يه offline ناقابل واسم بذار که بفهمم هوامو داری!
از تو ليست بنده هات که delete نکردی منو؟!
نه.....تو بامرام تر از اين حرفايی.....
خدا جونم، اکانت داره تموم میشه.اگه dc شدم شما به high speed بودن خودت ببخش!
  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 18:1  توسط سیما  | 
سلام
چند تا مطلب توی وبلاگ آقا فرزین دیدم بنظرم اینقد جالب اومد که منو با این اوضاع روحی یه ربعی خندوند حیفم میاد شما نخونیین
حالا با اجازه فرزین جان گل
************************************
عنصر زن
اين عنصر  کمتر در طبيعت به صورت آزاد يافت می‌شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده‌ای چون انيدريد تبلور  و سولفات خودبينی در منازل يافت مي‌گردد.

طرز تهيه:     

براي تهيه اين عنصر بايد مقدار کافی اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتی را در يک ويلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز نازوسولفور عشوه متساعد ميشود و در نتيجه به صورت رسوب در ته ويلا باقی ميماند. البته از زبان چرب و نرم هم ميتوان به صورت کاتاليزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی :   

بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهرآزاری شديدی دارند. براي خالص کردن اين عنصر کافيست که آن را در يک سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود.

خواص فيزيکی : 

از نظر جنس، بسيار نرم و حساس می‌باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار ميگيرد. اگر مقداري اسيد خشونت و کربنات سوزآور ديگری به نام آيوپاک (هوو) به آن اضافه کنيم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان ميگردد و اصلا ميل ترکيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر ترکيب ميشود که جداشدنی نيست

تذکر: نوع سخت اين عنصر را با حرارت يک پالتو پوست ميتوان نرم کرد.    

 

انجمن شيميدانهای رنج کشيده

**********************************
این هم انواع فحش
يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم!

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف مرده‌ها بري!

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

یک حاجی بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات راتخته کن عمو !
 
**********************************
حالا هم تو صیف آقایون
مردها مثل « مخلوط كن » هستند
 در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

 مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
 حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

 مردها مثل « كامپيوتر » هستند
 كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

 مردها مثل « سيمان » هستند
 وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

 مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
 هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

 مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

 مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند
 بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

مردها مثل « باران بهاري » هستند
 هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

 مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
 ارزان هستند و غير قابل اطمينان

 مردها مثل « موز » هستند
 هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

 مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

                            

                                                                           

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 17:59  توسط سیما  | 

I have a blue house with a blue window
Blue is a color I falling in love
Blue is Your desire,your dreames too
I have a boy friend he,himself is blue
Blue is,you see the people walking around
Blue is my color It's for me a sign
Blue is my singing my dreameing too
Blue is the feeling that living inside me
I am blue,dreaming blue feling blue
yes blue,and mind blue,and heart blue

 

                                          I Love You BLue

 

                           

 

 


  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 14:38  توسط سیما  | 
یه سوال دارم

من خدا را دوس دارم ولی اخیرا فهمیدم که اون هیچ توجهی به من نداره

من قبلا بخاطر اون یه کارایی نکردم و الان میبینم اینجوره و هیچی هم تو این دنیا که میتونه دلم خوش کنه نیست نظرتون چیه؟

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 3:33  توسط سیما  | 
سرنوشت

                         چشماش کوره نمیبینه

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 3:23  توسط سیما  | 
امروز بدترین روز زندگی من بود

امروز نتایج کنکورمون مشخص شد

قبول شدم

اما با رتبه ۹۰۰۰

باید برم یه گوشه بمیرم

حلالم کنید

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 3:17  توسط سیما  | 
کاش اینقدر ضعیف نبودیم کاش دستانی تر داشتیم
کاش دستان توانا قلب هایی تپنده تر داشت
گل های مانده در خاک دست های کوچکتان را در دستمان بگذارید و
دل های تر سانتان را به امید گرمی مهربانی ها به ما بسپارید
هنوز در این خانه چشمانی هست که همراه شما نگران می شوند و شانه هایی که برای تمام بی پناهیتان تکیه گاه...
  نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 1:21  توسط سیما  | 
از بوی تو چون پیراهن تو

                  آغشته شد جانم با تن تو

                                آغوش باش تا بوی تو گیرم      

  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 3:26  توسط سیما  | 
لحظه هاست که آدمی را هیچ و پوچ می کند
لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می کند
لحظه هاست که عمر ما را به پایان می رساند
و لحظه هاست که انسان را فریب می دهد
بیایید از پس لحظه ها بگذریم
به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم
اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی پس راه ما نیست
و از همین لحظه لذت ببریم نه به امید لحظه بعدی
  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 3:21  توسط سیما  | 
به گورستان گذر کردم کم و پیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش

به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم آهی و دردی فغانی
بدیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی

  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 2:9  توسط سیما  | 
  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 1:50  توسط سیما  | 

  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 2:28  توسط سیما  | 
هر چی می خوام برات بگم قصه دلواپسیه
هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه
قصه تو
قصه من
قصه عاشق بودنه
حرفهای ما هر کلمش از عاشقی  سرودنه
نمی دونم یادت میاد روز هایی که غصه نبود
حیف که همیشه این روز ها
خاطره میشه خیلی زود
یادش بخیر زمانی که شعر های من مال تو بود
دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود
اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نزاشت
انگار نمیشه که دور بود و دل پیش کسی جا گذاشت
شاید این هم یک قصه بود
که قهرمان هاش ما بودیم
ما که بغیر از دل خوش
دنبال چیزی نبودیم
حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست
دیکه نمیشه گفت که عشق چیز همیشه موندنیست

 

  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:56  توسط سیما  | 
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فردا های دیگر
قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده است
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برایت نمیدانم
روزی خواهی آمد می دانم
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:51  توسط سیما  | 
همیشه بیاد داشته باشی
تا به فراموش بسپاری
آنچه را که اندوهگینت می سازد
اما
هرگز فراموش مکن
به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می سازد
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:50  توسط سیما  | 
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خوش
آن نغمه که مردم بسپارند بیاد
  نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 1:48  توسط سیما  | 
این رشته که نام آن ریاضی ست
از دم کلک است و حقه بازی ست
لعنت به برادران سینوس
تانزانت و کتانزانت و کسینوس
دلتای دلم پر از ملال است
حال زار من زیر رادیکال است

این شعر رو هم به مناسبت خراب کردن کنکورم و تو ذوقی خوردن از این رشته لعنتی مینویسم

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 2:1  توسط سیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM