تبليغاتX
خوب..... بد..... زشت
 
کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟
 
ميگي بارونه دوست داري ، با چتر ميري زيرش ؟؟؟ ميگي گل رو دوست داري ، از شاخه مي چينيش ؟؟؟ پرنده هارو دوست داري ، تو قفس نگرشون مي داري ؟؟؟ مي خواي نترسم وقتي ميگي منو دوست داري؟؟؟

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:55  توسط سیما  | 

 

ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم
غم هجران تو را چاره ز جايی بکنيم
دل بيمار شد از دست، رفيقان مددی
تا طبيبش به سر آريم و دوايی بکنيم
آنکه بی جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت
بازش آريد خدا را، که صفايی بکنيم
خشک شد بيخ طرب، راه خرابات کجاست؟
تا در آن آب و هوا نشو و نمايی بکنيم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است، مبادا که خطايی بکنيم
سايهء طاير کم حوصله کاری نکند
طلب از سايهء ميمون همايی بکنيم
دلم از پرده بشد، حافظ خوش‌لهجه کجاست؟
تا به قول و غزلش ساز و نوايی بکنيم.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 0:55  توسط سیما  | 
نگو بار گران بوديم و رفتيم ......

نگو نامهربان بوديم و رفتيم .......

آخه اينها دلايل محكمي نيستند ،

 بگو با ديگران بوديم و رفتيم ......

 

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:40  توسط سیما  | 

 

 

امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست


                      فردا که بیایی بسراغم نفسی نیست

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:33  توسط سیما  | 
اگه يه نفر يه بار بهت گفت كه دوست دارم ، يعني دوست داره . اگه دو بار گفت دوست دارم ، بدون كه يعني عاشقت شده . اگه سه بار بهت گفت دوست دارم ، بدون كه ديوونت شده .اما اگه چهار بار بهت گفت دوست دارم ، يعني طرف كرم داره!!!!

 

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:28  توسط سیما  | 

 

راستی تا به حال به این فکر کردید که چرا خداوند فاصله بین انگشتهای دست را بوجود آورده است ؟

                

                 یکی که خیلی عاشقه میگه :

"واسه اینکه با انگشتهای دست یک نفر دیگر مکمل بشه و اون فاصله رو پر کنه"

 

اما خوب فکر می کنم می فهمم که نه این طور نیست خداوند این کار را کرده است تا انسانها بتوانند شنا کنند و بعد به اعماق بپیوندند !!؟

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:24  توسط سیما  | 

در خواب نازبودم شبي
ديدم كسي در ميزند
در را گشودم ، روي او ديدم ، غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا !!!!
غم با اين همه بي گانگي
هر شب به من سر مي زند

 

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:12  توسط سیما  | 


1) انگليسي : I Love You

2) فارسي : تو رو دوست دارم

3) ايتاليايي : Ti Amo

4) آلماني : Ich Liebe Dich

5) تركيه اي : Seni Seviyurum

6) فرانسوي : Je t'Aime

7) اسپانيايي : Te Quiero

8) هندي : Mai Tumase Pyre Karati Hun

9) عربي : Ana Behibak

10) ژاپني : Kimi O Ai Shiteru

11) يوگوسلاوي : Ya Te Volim

12) كره اي : Nanun Tangshinul Sarang Hamnida

13) روسيه اي : Te Iu Besc

14) ويتنامي : Em Ye^u Anh

15) اكرايني : Ja Tebe KoKHAju

16) تونسي : Ha Eh Bak

17) سوئيسي : Ch'Ha Di Ga"Rn

18) سوئدي : Jag A"Iskar Dig

19) آفريقايي : Ek Het Jou Liefe

 

  نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 1:10  توسط سیما  | 
در بی صدایی فریاد عشق نباید شک کرد

                  در صدای خروش باد نباید ذره یی سکوت کرد

 

 

آری فریاد خاموش عشق هیچگاه به گوش تو نمی رسد چرا که آسمان این گونه خواسته

 

است . اما چگونه جواب خود را خواهی داد و چگونه توانست عشق را در خود بیدار نگاه داشت .

              این جا آخر کار است ، بایست تا با هم بمیریم

 


سلام
نمی دونم کسی هست که درد دل منو بشنوه اما مهم نیست من عادت دارم با خودم درد دل کنم  اما امشب اینقد احساس بدی دارم که  باعث شده اینجا بیام
دارم دیوونه میشم اصلا ما باید چرا زندگی کنم   نه   چرا من مجبورم زندگی کنم   به خدا دیگه تحملم تموم شده خدا هم قربونش برم به کل منو بی خیال شده نمی دونم چرا اما مطمینم گناه بزرگی مر تکب نشدم  ولی هر چی خودمو بهش نزدیکتر می کنم بیشتر تو ذوقم می زنه مگه یه آدم چقدر تحمل و ظرفیت داره
آدمی که تو زندگی هیچی نداره بهتره بمیره آدمی که هیچ انگیزه و دلخوشی برای زندگی نداره باید چیکار کنه
هیچ وقت تو عمرم به اندازه امشب بهم ریخته نبودم که البته حق دارم یه فکرهایی هم به ذهنم رسید اما مثل اینکه هنوز کاملا دیوانه نشدم
من همه چیزمو تو زندگی از دست دادم هر چی که فکرشو بکنی بجز تشخیص

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 0:30  توسط سیما  | 

 

آخرين زنگ

خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد ولي آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ديگر نه مى شود تقلب كرد نه دم كسى را ديد. آن روزفقط تويى و كارنامه ات و معدل نگاه و نيت و دست و زبانى كه عليه تو شهادت مى دهند.

و آن روزتازه مى فهمى كه دنيا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود و مى بينى كه كنار هر لحظه ات فرشته هايى ممتحن بوده اند كه هرچه مى نوشتى مى نوشتند.

خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مى خورد روى تخته سياه قيامت اسم تو را جزء خوب ها بنويسند خدا كند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفريح آن قدر توى حياط نمانده باشى كه حيات يادت رفته باشد.

خدا كند دفتر زندگيت را جلد كرده باشي و بدانى كه دنيا چرك نويسى بيش نيست...............

خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد آن وقت است كه مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى كه بيش از يك بار نمى توان به آن جواب داد..........

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:44  توسط سیما  | 

اگه تن پس می زنیم حرمت عشقو نشکنیم
اگه چاوش نشدیم به شب شبیخون نزنیم


اگه من جفت تو نیست ترانه اندازه توست
تو شبای بی کسی ما همه دنبال منیم

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:42  توسط سیما  | 
 

 

I AM BLUE LADY


من ........ هستم
اعصابم خورده لطفا با من شوخی نکن
دلم می خواد خفت کنم اشتبته نکن با تو نیستم با خودم بودم
راستش اعصابم بهم ریختس اگه چیزی گفتم به دل نگیر
دارم یه آهنگ قشنگ گوش میدم


I Will By Your Side


خاطرت جم


                    ... YOU MUST BE CRAZY

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:39  توسط سیما  | 
دست بردار از این در وطن خویش غریب


قاصد تجربه های کهنه تلخ


با دلم می گوید که دروغی تو  دروغ


که فریبی تو فریب

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:25  توسط سیما  | 

 

 

شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:23  توسط سیما  | 

یک سوال ساده:
او که می ماند نخواهد رفت
او که رفته است نخواهد رسید
او که رسیده است پنهان است
این همه از شکستن و سکوت چه عاید آینه خواهد شد
رفتن هم حرف عجیبی شبیه اشتباه آمدن است
تو بگو
دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست؟

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:20  توسط سیما  | 
 
  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:16  توسط سیما  | 

سکوت بلندترین طنین است که گوش از شنیدن آن عاجز است

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:14  توسط سیما  | 

 

صدای سنگین سکوت
در ذهن خسته ام می شکند
از خویش دور افتاده ام لیک
چراغی در دور دست وجودم
سوسو می زند
کسی فریاد می زند
با صدای بی صدا
آری این صدای سکوت است که میشنوی!

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:6  توسط سیما  | 
  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 2:1  توسط سیما  | 
تنها کسی که خوب مرا درک می کند


یک روز


زاد گاه مرا ترک میکند

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:59  توسط سیما  | 

من وت اینجا نمی مانیم
ما جست و جو گران تنهایی مطلق هستیم
و بی شک آنرا در خویش می یابیم
من و تو مرگ را می فهمیم
چرا که تا کنون جدا از خویشتن زیسته ایم
من و تو عطش را میشناسیم
چرا که در قفس رهایی را آرزو کرده ایم!

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:56  توسط سیما  | 
دشت ها آلودست
در لجن زار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟

 

فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:40  توسط سیما  | 

 

میدونی؟
آسمون همیشه آبی نیست
همیشه هم صاف نیست
گاهی ابریه و گاهی بارونی
و از آسمون
همیشه هم بارون نمی باره

                                    

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:39  توسط سیما  | 

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی است
من چه می دانستم
سبزه می خشکد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 1:26  توسط سیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM