کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟ |
ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم
غم هجران تو را چاره ز جايی بکنيم
دل بيمار شد از دست، رفيقان مددی
تا طبيبش به سر آريم و دوايی بکنيم
آنکه بی جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت
بازش آريد خدا را، که صفايی بکنيم
خشک شد بيخ طرب، راه خرابات کجاست؟
تا در آن آب و هوا نشو و نمايی بکنيم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است، مبادا که خطايی بکنيم
سايهء طاير کم حوصله کاری نکند
طلب از سايهء ميمون همايی بکنيم
دلم از پرده بشد، حافظ خوشلهجه کجاست؟
تا به قول و غزلش ساز و نوايی بکنيم.
نگو نامهربان بوديم و رفتيم .......
آخه اينها دلايل محكمي نيستند ،
بگو با ديگران بوديم و رفتيم ......
امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست
فردا که بیایی بسراغم نفسی نیست
راستی تا به حال به این فکر کردید که چرا خداوند فاصله بین انگشتهای دست را بوجود آورده است ؟
یکی که خیلی عاشقه میگه :
"واسه اینکه با انگشتهای دست یک نفر دیگر مکمل بشه و اون فاصله رو پر کنه"
اما خوب فکر می کنم می فهمم که نه این طور نیست خداوند این کار را کرده است تا انسانها بتوانند شنا کنند و بعد به اعماق بپیوندند !!؟
در خواب نازبودم شبي
ديدم كسي در ميزند
در را گشودم ، روي او ديدم ، غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا !!!!
غم با اين همه بي گانگي
هر شب به من سر مي زند
1) انگليسي : I Love You
2) فارسي : تو رو دوست دارم
3) ايتاليايي : Ti Amo
4) آلماني : Ich Liebe Dich
5) تركيه اي : Seni Seviyurum
6) فرانسوي : Je t'Aime
7) اسپانيايي : Te Quiero
8) هندي : Mai Tumase Pyre Karati Hun
9) عربي : Ana Behibak
10) ژاپني : Kimi O Ai Shiteru
11) يوگوسلاوي : Ya Te Volim
12) كره اي : Nanun Tangshinul Sarang Hamnida
13) روسيه اي : Te Iu Besc
14) ويتنامي : Em Ye^u Anh
15) اكرايني : Ja Tebe KoKHAju
16) تونسي : Ha Eh Bak
17) سوئيسي : Ch'Ha Di Ga"Rn
18) سوئدي : Jag A"Iskar Dig
19) آفريقايي : Ek Het Jou Liefe
در صدای خروش باد نباید ذره یی سکوت کرد
آری فریاد خاموش عشق هیچگاه به گوش تو نمی رسد چرا که آسمان این گونه خواسته
است . اما چگونه جواب خود را خواهی داد و چگونه توانست عشق را در خود بیدار نگاه داشت .
این جا آخر کار است ، بایست تا با هم بمیریم
سلام
نمی دونم کسی هست که درد دل منو بشنوه اما مهم نیست من عادت دارم با خودم درد دل کنم اما امشب اینقد احساس بدی دارم که باعث شده اینجا بیام
دارم دیوونه میشم اصلا ما باید چرا زندگی کنم نه چرا من مجبورم زندگی کنم به خدا دیگه تحملم تموم شده خدا هم قربونش برم به کل منو بی خیال شده نمی دونم چرا اما مطمینم گناه بزرگی مر تکب نشدم ولی هر چی خودمو بهش نزدیکتر می کنم بیشتر تو ذوقم می زنه مگه یه آدم چقدر تحمل و ظرفیت داره
آدمی که تو زندگی هیچی نداره بهتره بمیره آدمی که هیچ انگیزه و دلخوشی برای زندگی نداره باید چیکار کنه
هیچ وقت تو عمرم به اندازه امشب بهم ریخته نبودم که البته حق دارم یه فکرهایی هم به ذهنم رسید اما مثل اینکه هنوز کاملا دیوانه نشدم
من همه چیزمو تو زندگی از دست دادم هر چی که فکرشو بکنی بجز تشخیص
آخرين زنگ
خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد ولي آن روز كه آخرين زنگ دنيا خورد ديگر نه مى شود تقلب كرد نه دم كسى را ديد. آن روزفقط تويى و كارنامه ات و معدل نگاه و نيت و دست و زبانى كه عليه تو شهادت مى دهند.
و آن روزتازه مى فهمى كه دنيا با همه بزرگى اش از جلسه امتحان هم كوچكتر بود و مى بينى كه كنار هر لحظه ات فرشته هايى ممتحن بوده اند كه هرچه مى نوشتى مى نوشتند.
خدا كند آن روز كه آخرين زنگ دنيا مى خورد روى تخته سياه قيامت اسم تو را جزء خوب ها بنويسند خدا كند حواست بوده باشد و زنگ هاى تفريح آن قدر توى حياط نمانده باشى كه حيات يادت رفته باشد.
خدا كند دفتر زندگيت را جلد كرده باشي و بدانى كه دنيا چرك نويسى بيش نيست...............
خدا مى داند آخرين زنگ دنيا كى مى خورد آن وقت است كه مى فهمى زندگى عجب سؤال سختى بود سؤالى كه بيش از يك بار نمى توان به آن جواب داد..........
اگه تن پس می زنیم حرمت عشقو نشکنیم
اگه چاوش نشدیم به شب شبیخون نزنیم
اگه من جفت تو نیست ترانه اندازه توست
تو شبای بی کسی ما همه دنبال منیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
I AM BLUE LADY
I Will By Your Side
خاطرت جم
قاصد تجربه های کهنه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب

شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
یک سوال ساده:
او که می ماند نخواهد رفت
او که رفته است نخواهد رسید
او که رسیده است پنهان است
این همه از شکستن و سکوت چه عاید آینه خواهد شد
رفتن هم حرف عجیبی شبیه اشتباه آمدن است
تو بگو
دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست؟
سکوت بلندترین طنین است که گوش از شنیدن آن عاجز است
صدای سنگین سکوت
در ذهن خسته ام می شکند
از خویش دور افتاده ام لیک
چراغی در دور دست وجودم
سوسو می زند
کسی فریاد می زند
با صدای بی صدا
آری این صدای سکوت است که میشنوی!
یک روز
زاد گاه مرا ترک میکند
من وت اینجا نمی مانیم
ما جست و جو گران تنهایی مطلق هستیم
و بی شک آنرا در خویش می یابیم
من و تو مرگ را می فهمیم
چرا که تا کنون جدا از خویشتن زیسته ایم
من و تو عطش را میشناسیم
چرا که در قفس رهایی را آرزو کرده ایم!
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
میدونی؟
آسمون همیشه آبی نیست
همیشه هم صاف نیست
گاهی ابریه و گاهی بارونی
و از آسمون
همیشه هم بارون نمی باره
![]()
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی است
من چه می دانستم
سبزه می خشکد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|