تبليغاتX
خوب..... بد..... زشت
 
کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟
 

 

۱۴ فوریه روز والنتاین مبارک

امروز یعنی سه شنبه روز والنتاین یا همون روز عشاق (روز تولد والنتین مقدس) را به همه عاشق و معشوق ها تبریک میگم انشاالله که عاشق و معشوق های واقعی به هم برسن و تا آخر عمر با هم خوشبخت زندگی کنن

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:58  توسط سیما  | 

ما چون ز دری پای کشیدیم  کشیدیم

             امید ز هر کس که بریدیم  بریدیم

 

دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند

             از گوشه بامی که پریدیم  پریدیم

 

   آره عزیزم درسته که من خیلی در مقابل همه چی استقامت دارم اما بعضی از حرفا بد جوری آدمو میریزه بهم...اینکه بهت بگن دروغگو و بی وجدان  خیلی زور داره 

 

در ضمن من به کسی رو ندادم و هر کی هم پشت سر من حرف مفت میزنه الهی زلیل بشه

الهی

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 1:37  توسط سیما  | 

 

گرم یاد آوری یا نه


                  من از یادت نمی کاهم

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 2:5  توسط سیما  | 

سلام

اعصابم خورده

نمیدونم چرا بعضی ها اینقد با من لج هستن توهین میکنن

ببینید هرکی حرفای ناجور به من بزنه چیزی از من کم نمیشه فقط با این کار شخصیت خودشو نشون میده

خواهش میکنم بعضی ها احترام خودشونو نگه دارن

یه روز یکی میگه از دستت ناراحتم یکی فحشم میده

یه روز دیگه میام همه تحسینم میکنن

بالاخره ما تکلیف خودمونو نفهمیدیم

تورو خدا اعصاب منو خورد نکنین نه تحسین خواستم نه توهین

 

سعی کنید توی خوب و بد و زشت شما زشت نباشید

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 1:41  توسط سیما  | 

روزی نمی رود که به یاد گذشته ها
در ظلمات ملال نگریم به حال خویش


یک دم نمی شود که به یاد جوانی ام
از فرط رنج سر ببرم زیر بال خویش

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 3:3  توسط سیما  | 
نمی گم وبلاگم خیلی باحاله اما فقط میدونم افتضاح نیست
همینکه خودم و بعضی از دوستان تا حدی قبولش داریم کافیه

اخه من ندیدم همون بعضی از یک وبلگ رضایت اشته باشن

آخه بعضی ها میگن بچه گونس نمیدونم به چی میگن بزرگونه
فکر کنم اگه دو سه تا عکس از قتل و غارت و کشتو کشتار یا از گروههای بیمزهای مثل....بزنم خوبه....واقعا که

منظورم گروههای مثله
SYSTEM OF A DOWN
MARYLIN MANSON
METALLICA
STATIC-X

 و از این بیمزه ها

فکر کنم با این عکس وبلاگ من آخر حال میشه(البته از نظر ایشون)

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 2:19  توسط سیما  | 
باز هم سلام
اعصابم خورده راستش از دست این تستهای لعنتی حساب دیفرانسیل دارم دیوونه میشم.اصلا دیفرانسیل یه طرف تستهای ریاضی گسسته و هندسه تحلیلی یه طرف ...فکر کنم بجای اینکه من اونارو حل کنم اونا دارن منو حل میکنن.الاااااهی خدا یه جوری حلشون کنه که که دیگه پیداشون نشه (البته نباید محلول سوسپانسیون بشن) قاطی کردم معلومه خودم هم نفهمیدم چی گفتم
برم تو فاز احساس بهتره
شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
امشب دفتر یادداشت جوونی هامو خوندم چه احساساتی بودم...ولی یه چیزی همیشه یادمه که:


می خونم آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد


می خوام دیگه ارادمو جم کنم نمیدونم میتونم یا نه یه بیت شعر خیلی پر محتوا هست اگه اشتباه نکنم از پروین اعتصامیه
هزار کوه گرت سد ره شوند برو
هزار ره گرت از پا در افکنند بایست

نمیدونم یعنی من اینقد بی عرضه هستم حتی با وجود توانایی هایی که دارم؟؟؟
I Don't Know What To Do

  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 2:6  توسط سیما  | 

سلام
یه کلیپ از سامان دیدم متن خیلی قشنگ و باحال و بامزه ای داشت و در عین حال حقیقتو گفته بود در مورد عشقای امروزی.البته به اسم عشق چون به نظر من چیزی به اسم عشق وجود نداره...دوست داشتن واقعی هم وجود نداره
ax
به قول سیاوش قمیشی
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
به قول سامان عشق یعنی کشکو دوغ...متن کلیپو براتون گذاشتم بخونین باحاله

این روزها دخترا فراری میشن
پسر ها لیسانس تو بیکاری میشن
*
دختره تازه اول بلوغه
دلش مثه یه ترمینال شلوغه
*
هرکی براش بوق میزنه هول میشه
تموم اعضای تنش شل میشه
*
اول میگه سوار نشم بد میشه
بعد میره محله هم رد میشه
*
وایمیسه زل میزنه توی چشماش
میگه چشاتو در میارم از جاش
*
خم میشه بند کفششو ببنده
نگاش کنه زیرزیرکی بخنده
*
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه
تموم زندگی پر از دروغه
هیچ کسی هیچکسیو دوس نداره
"دوستت دارم عاشقتم" دروغه
*
خلاصه عاشق شدن آسون شده
دلبرکا فت و فراوون شده
*
عشقا شدن اینترنتی ایمیلی
مجنون نشسته چت کنه با لیلی
*
چت میکنن هی میگن و میخندن
یه ریز برای هم خالی میبندن
*
با کسب رخصت از جناب مجری
میریم به قرن پنج و شش هجری
*
به روزگاری که پر از جنون بود
چشمای عاشقا دو کاسه خون بود
*
فقط به فکر لیلی خودش بود
دیوونه بازی تنها موردش بود

 


  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 2:3  توسط سیما  | 
فطرت من وتو خوب
کارهامون خیلی بد
زندگی هم زشت
***
خوب بنظر شما تکلیف ما تو این خوب و بد و زشت چیه؟
  نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 1:12  توسط سیما  | 
  نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 2:15  توسط سیما  | 
اینو از من بشنوین

I'm Telling You Something
Forget Your Past
*
Hello To The Future
*
Someone Is Make You Believe In
***
THERE'S NO FATE

oooooooooooooooh

Leave Him Behind

He Must Be Fucking Crazy

**
Be What Really You  Are
Don't Think About That How Is Should Be

 

 

 

می خوام یه چیزی رو بهت بگم
گذشته ات رو فراموش کن
به آینده سلام کن
یکی هست که میخواد  به تو تلقین کنه که
هیچ سرنوشت و اختیاری وجود نداره
اونو از ذهنت پاک کن
اوووووووه
اون حتما یه احمق دیوونس
اونی باش که واقعا هستی
به این فکر نکن که چی میخواد پیش بیاد...

 

 

 

 


 

  نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 1:38  توسط سیما  | 

 

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان می تابی و میتابم
بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک بارا ن می باری و می بارم

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:41  توسط سیما  | 
خدایا
به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم.
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست میداری.
 
انسان بیش از زندگی ست آنجا که هستی پایان می یابد او ادامه می یابد...
 
 
 
زیبایی همواره تشنه ی دلی ست که به او عشق ورزد
قدرت نیازمند کسی ست که در برابرش رام گیرد
و غرور در جستجوی غروری ست که آن را بشکند
 
 
 
مهربانی جاده ایست که هر چه پیش تر روند خطرناک تر میشود
  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:36  توسط سیما  | 
 

در عرض يک دقيقه ميشه يک نفر رو خرد کرد!!!      

 در يک ساعت ميشه کسی رو دوست داشت !!!            

 و در يک روز ميشه عاشق شد! ! !                                

ولی يک عمر طول ميکشه تا کسی رو فراموش کرد!! 

 

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:35  توسط سیما  | 

زمانی که دست زندگی سنگین و شب بی ترانه است
هنگام عشق و اعتماد است
و دست زندگی چه سبک می شود و شب چه پر ترانه
آن هنگام که به هم عشق می ورزیم و اعتماد داریم

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:34  توسط سیما  | 

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود                                                       
هراس من 
باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون تر باشد                

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 1:32  توسط سیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM