تبليغاتX
خوب..... بد..... زشت
 
کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟
 

به لب هایم مزن قفل خموشی                                  
که در دل قصه ای ناگفته دارم                              
زپایم باز کن بند گران را                                      
کزین سودا دلی آشفته دارم                                                          

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:16  توسط سیما  | 

 

 

 I Feel Your Heart's Tune  

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:13  توسط سیما  | 

گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
 كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
 گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
 كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:6  توسط سیما  | 
سلام
نوبتی هم باشه فکر کنم نوبت به یه کوچولو طنز رسیده باشه
این مطلبو از وبلاگ یکی از بچه مهندس های دانشکده مون برداشتم
چون مطلب نسبتا طولانیه می زنم تو ادامه مطلب ارزش خوندن داره امیدوارم خوشتون بیاد

لغت نامه مهندسین

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:44  توسط سیما  | 

هی فلانی

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:38  توسط سیما  | 
سلام
حال شما خوبه؟حال من در حال حاضر خوبه چون اومدم خونه
عجب...من همیشه به دوستام میگفتم برم دانشگاه چند ماه به چند ماه بر نمی گردم...اما حالا میدونم اشتباه فکر میکردم بهر حال
ولی امان از
یه کوچولو از ترانه ای را که الان خفن تو حال و هواشم براتون مینویسم عنوان وبلاگم هم بخاطر همینه

 


The dream of you
Now I'm standing here and alone
...And waiting


راستی من گهگاهی سنندج کافی نت میرم یه سری به آیدی هام و وبلاگم میزنم
اینم بگم عنوان رشته من مهندسی کامپیوتر اما در مقطع کاردانی دست خودمون نیست مهندسیم
بسه دیگه تا حالتون بهم نخورده دست بردار شم

تا یادم نرفته فقط یه چیز
!Just tell me why

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 0:47  توسط سیما  | 
سلام

حال شما خوبه

راستش اومدم که بگم من الان سنندج هستم راستش امروز اولین روز موندن من برای دانشگاهه

دوست داشتم همین روز اول یه چیزی تو وبم اضافه کنم

با اینکه از بیجار خوشم نمیاد اما الان که ازش دورم دلم براش تنگ شده

خلاصه سرتوتونو درد نیارم

تا بعد بابای

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 10:45  توسط سیما  | 

Like the leaves falling of the tree
I feel your love is dying for me
You tell me it's not the end!
Where is the love ,you forsake

 

 

مثل برگهایی که از درخت پایین می افتند
احساس میکنم که عشق تو برای من در حال مردن است
تو به من می گویی این پایان قصه نیست!
کجاست آن عشق؟رهایش کردی...


  نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 1:3  توسط سیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM