کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟ |

مي توانم عبور كنم از تو
همچو ردپايي كه در برف
مي توانم ذوب شوم در تو
تمام زمين
دو راهي پيچيده اي ست
پر از علامت ممنوع
و هيچ نقشه اي مرا به راه نبرده است
هميشه اشتباه مي كنم
و آن سوي هر دو راهي ساده
تكه هاي سرنوشت مرا
باد مي برد
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي
وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه...
وقتي چشم از دنياببندي وآرزوي مرگ كني
وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه
وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي
ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد
چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه
یه درخت خشک و بی بر میون کویر داغ
توی ته مونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سر به آسمون کشید
بر و دوشش همه پر شد ز اقاقی سپید
زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
یه دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره
*****
آدم وفتی عمرش تموم میشه که مثل این درخت تنها برای همیشه بره تو کویر باور
دم آقای حبیب گرم...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|