تبليغاتX
خوب..... بد..... زشت
 
کی میگه مرده نفس نمی کشه؟!؟
 



نا گفته ها بسیار است از چه بگویم ؟ نازنین
در فراسوی زمان قلمم بشکسته است
همچو قلب تنهایت
در ورای فراسوی نگاهت
پرده ها افتاده است
همچو راز نهانت در سینه
همزمان با طلوع صبح
که سپیده از مشرق کوچ می کند
به مقصد نا کجا بار سفر می بندم
شاید به بینهایت بروم
آخر در بینهایت همه حتی خطوط موازی هم به هم می رسند
چه رسد به من و تو ...

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:1  توسط سیما  | 

 


کاش میشد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:55  توسط سیما  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM